صفحه ها
دسته
دانلود
وبلاگ دوستان
پیوندها
وبلاگ دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 384822
تعداد نوشته ها : 571
تعداد نظرات : 506
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 



آه چه غوغایی ! حسین به پیشواز یارانش آمده چه صحنه ای ! فرشتگان ندا دهند که همرزمان ابراهیم (ع ) و موسی (ع ). همدستان عیسی (ع ) همکیشان محمد(ص ) همسنگران علی (ع ) همفکران حسین (ع ) هم گامان خمینی از سنگر کربلا آمده اند.
چه شکوهی ! خدایا! به محمد(ص ) بگو که پیروانش حماسه آفریدند به علی (ع ) بگو که شیعیانش قیامت به پا کردند و به حسین (ع ) بگو که خونش همچنان می جوشد بگو از آن خون ها سروها رویید. ظالمان سروها را بریدند اما باز هم سروها روییدند.
خدایا! می دانی که چه می کشم . پنداری که چون شمع ذوب می شوم . ما از مردن نمی هراسیم . اما می ترسیم بعد از ما ایمان را سرببرند و اگر بسوزیم هم که روشنایی می رود و جای خود را دوباره به شب می سپارد. پس چه باید کرد از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند. هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود. عجب دردی ! چه می شد امروز شهید می شدیم و فردا زنده می شدیم تا دوباره شهید شویم .
خدایا! من ضعیف و ناتوان دوست دارم که خصم چشمهای من را در اوج دردش از حلقه در بستان درآورد و دستانم را در تنگه چزابه قطع کند. پاهایم را در خونین شهر از بدن جدا سازد و قلبم را در سوسنگرد آماج رگبارهایش کند و سرم را در شلمچه از تن جدا نماید تا کمال فشار و آزار دشمنان را ببینند که اگر چه چشم ها و دست ها و پاها و قلب و سینه و سر از من گرفته اند اما یک چیز را نتوانستند که بگیرند ایمان و هدفم را!


  • شهید مسلم اخلی


  • دسته ها : جبهه وجنگ
    X